
امروز صبح زودتر بیدار شدم و برای یوکا کوکو درست کردم. بوی خوبی کرده بود. کوکوی سیب زمینی پیاز که یک کم هم فلفل دلمه ای بهش اضافه کردم.
بعد هم اومدیم دانشکده. فیدلا نبود و در اتاق قفل بود. بهش اس ام اس زدم. گفت رفتم صبونه بخورم. منم دیدم فعلا بیکارم، رفتم دکتر فندی رو خفت کردم. دیشب براش اس ام اس زده بودم ولی جواب نداده بود. منم بی خبر رفتم اتاقش. سوال هامو راجع به تکلیف درس مالتی مدیا ازش پرسیدم، همینطور برای کلاس اوتورینگ که باید می رفتم درس می دادم. بعد هم ازش به خاطر اینکه راهنمایی کرده بود که از نرم افزارهای مایند مپینگ استفاده کنیم تشکر کردم. خیلی ذوق کرد. منم ذوق کردم. خوشحال بودم ، از این جهت که پیداش کرده بودم و سوال هامو پرسیده بودم. برگشتم پایین. فیدلا هنوز نیومده بود، داشتم بهش اس ام اس می زدم که خودش زنگ زد. کلی عذرخواهی کرد. بعد هم زود اومد ودر رو باز کرد. طفلکی دلم براش سوخت.