Wednesday, April 15, 2009

برای مامان عزیزم


برای مادر عزیزم که این روزها خیلی دلتنگشم. کاش می شد بازم می اومد پیشم . ...د

http://www.youtube.com/watch?v=9Wmyj3ARXBw

من هر چند خوب نمی فهمم این خواننده چی می گه، اما می فهمم داره مادر و ستایش می کنه . نفسش گرم که صورتمو با اشک چشم گرم کرد. دوستت دارم مامان جون

آخرین قرمه سبزی!!


تصمیم داشتم برای شام قرمه سبزی درست کنم. صبح که رفتم سراغ لوبیا ، دیدم که دیگه آخرشه و لوبیا ها تموم میشه. شب هم که اومدم سبزی بریزم، دیدم سبزی ها هم آخرش بود. کم کم آذوقه هایی که مامان بابا آورده بودن داره تموم میشه. حالا خدا بزرگه.... اما قرمه سبزی اش بد نشده بود.... ت

Tuesday, April 14, 2009

اولین امتحان !

امروز امتحان "فرهنگ مالزی" داشتیم. اولین امتحان ترم جاری بود. امتحان جالبی بود.
اتفاقا همین دیروز یه ای میلی از طرف یکی از ایرانی ها اومده بود که چرا ایرانی ها با هم متحد نیستن و ... اما امروز من عکس این قضیه ور دیدم. هر سوالی رو که مطمئن بودم درسته به همون اطرافیانم می گفتم. او نها هم به وسع خودشون کمک می کردن. یکی با اس ام اس از دوست مالایایی اش می پرسید، یکی از تو دیکشنری لپ تاپش لغتها رو در می آورد، یکی جوابها رو از استاد می پرسید ، چند نفر حتی بدون اینکه من بخوام برگه شونو آوردن که من بنویسم!!!و الی آخر...
خلاصه همفکری و همکاری که من امروز تو این امتحان دیدم، هیچ جای دیگه ندیده بودم.